۱۳۹۶ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

اینترنت، کامپیوتر، موبایل‌های هوشمند و انواع و اقسام اپ و سایت‌های مختلف! اینها تمام جوانب زندگی ما را در اختیار گرفته و زندگی عملا بدون آنها مختل می‌شود. در مقایسه با جمعیت دنیا تعداد کسانی که از نرم‌افزارهای کامپیوتری سر در می‌اورند بسیار ناچیز است و اکثر افراد چون من تنها مصرف کننده اند. با توجه به سرعت فراگیری و گسترش این تکنولوژی عمیقا معتقدم که یادگیری برنامه‌نویسی ولو در حد مقدماتی برای هرکسی که می‌خواهد از دنیای مدرن جا نماند ضروری است برای همین تصمیم گرفتم که به صورت خودآموز شروع به  یادگیری چند زبان برنامه‌نویسی بکنم که اکنون به مدد انبوه کانال‌های یوتیوب و سایت‌های مختلف که دوره‌های رایگاه برگزار می‌کنند چندان سخت نیست.

با توجه به نوع کار و نیازم ابتدا با R شروع خواهم کرد که در اصل یک برنامه برای تحلیل اطلاعات و محاسبات آماری است. بعد از آن به سراغ Python خواهم رفت که از قرار معلوم یکی از فراگیرترین و آسان‌ترین زبان‌های کدنویسی است. و دست آخر SQL را فرا خواهم گرفت.

 این یک برنامه‌ریزی یک ساله است. نمی‌دانم شاید خیلی از مرحله پرتم و یادگیری این سه برنامه بسیار بیش از یک سال طول خواهد کشید مخصوصا که تمام‌وقت کار می‌کنم و کارم هم کاملا غیر مرتبط است و تا چند ماه دیگر هم پدر خواهم شد و نهایتا در بهترین حالت بتوانم روزی دو ساعت وقت بگذارم اما همان‌طور که نوشتم فعلا هدف فراگیری مقدماتی است در این حد که بدانم اوضاع از چه قرار است. فعلا هم نمی‌خواهم وارد حوزه برنامه‌نویسی نشوم و اینها را علی‌الحساب برای استفاده در حوزه Data Science می‌خواهم. 

می‌دانم که این راه به ممارست و پیگیری زیادی نیاز دارد مخصوصا برای چون منی که در این زمینه کاملا بی‌تجربه و بی‌دانش‌ است. 

سعی می‌کنم هر از گاهی از میزان پیشرفت‌م و سختی‌های راه بنویسم. تا ببینیم چه می‌شود. 

۱۳۹۶ دی ۱۱, دوشنبه

چهار نکته در خصوص اعتراضات اخیر

یک. بنابر آمار صندوق بین‌المللی پول، ایران در سال ۲۰۱۶ از لحاظ تولید ناخالص داخلی در جایگاه ۲۹ دنیا قرار داشت و با درآمدی بالغ بر ۴۱۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ بعد از عربستان دومین قدرت اقتصادی خاورمیانه است. پس از برجام اقتصاد ایران شاهد رشد قابل قبولی بوده و در سال ۹۶ رشد چهار درصدی را تجربه کرده و بنابر پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول این رشد حداقل تا دو سال آینده هم ادامه خواهد داشت. این ارقام حاکی از این است که اقتصاد ایران در حال حاضر نسبتا حال و روز خوبی دارد اما در این میان نکته مهمی وجود دارد که کلید فهم دلیل اعتراضات اخیر است. ضریب جینی یکی از رایج‌ترین شاخص هایی‌است که برای درک نرخ نابرابری اقتصادی از آن استفاده می‌شود. زمانی که دولت روحانی مشغول به کار شد این ضریب چیزی در حدود ۳۷.۳۵ درصد بود و در حال حاضر به بیش از ۴۰ درصد رسیده است. این یعنی که در طول سال‌های اخیر نابرابری اقتصادی افزایش چشمگیری داشته و طبقات پایین جامعه از رشد اقتصادی دوران پسابرجام سهمی نبرده اند. 
دو. سیاست‌های اقتصادی دولت روحانی مسلما در ایجاد این نابرابری نقش زیادی داشته اند اما تمام تقصیر فقط به گردن دولت او نیست و ریشه این نابرابری را باید در ساختار سیاسی-اقتصادی جمهوری اسلامی جست. سازمان شفافیت بین‌الملل سالانه گزارشی در خصوص فساد منتشر می کند که در آن کشورها بر اساس شاخص‌های مختلفی که میزان فساد اقتصادی، اداری، سیاسی و… را نشان می‌دهند رده‌بندی می‌شوند. بنابر آمار منتشر شده در سال ۲۰۱۶ ایران از میان ۱۷۶ کشور در رتبه ۱۳۱ قرار دارد و این به معنای این است که ایران از این نظر یکی از فاسدترین کشورهای جهان است. رواج رشوه‌گیری در ادارات، حجم بالای اختلاس در میان مدیران، رابطه‌بازی برای پیداکردن شغل و بستن قراردادهای مختلف تنها نوک قله‌ی کوه یخی است که مردم در زندگی روزمره خود با آن سر و کار دارند. تا زمانی که اصلاحات اساسی و ریشه ای در ساختار حکومت انجام نشود نمی‌توان امیدی به کاهش فاصله طبقاتی داشت.
سه. برخی از دوستان به دو دلیل نسبت به اعتراضات اخیر بدبین‌اند. اول اینکه چگونگی شروع این اعتراضات نامشخص است. شواهدی وجود دارد که جرقه اولیه اعتراضات توسط اقتدارگرایان در مشهد زده شد تا دولت روحانی تضعیف شود. برفرض صحت این امر اما نمی توان مشروعیت و حقانیت اعتراضات را کتمان کرد مخصوصا اکنون که کاملا سراسری و فراگیر شده. دومین مسئله که باعث تردید بسیاری در هم‌راهی با اعتراضات می‌شود رادیکال بودن اعتراضات از همان آغاز کار است. واقعیت این است که از کسانی که فشار و تنگنای اقتصادی آنها را به استیصال رسانده نمی توان انتظار اعتراض آرام و راه‌پیمایی سکوت داشت. زن و مرد سرپرست خانواده‌ای که نمی‌تواند ملزومات اولیه زندگی را برای خانواده‌اش تامین کند چیزی برای از دست دادن ندارد. از کارگری که ماه‌ها بدون حقوق کار کرده و هیچ کس تا به حال صدای اعتراض‌ش را نشنیده چگونه می توان انتظار اعتراض مدنی داشت؟ جوانی که نمی تواند کاری پیدا کند و هیچ امیدی به آینده ندارد مسلما سانسور کتاب و آزادی مطبوعات جزو خواسته‌های اصلی و اولیه‌اش نیست. شخصی که چند میلیون پس‌انداز سال‌ها تلاش اش را به امید سود ماهیانه دودستی تقدیم یکی از موسسات مالی‌ای کرده که در طول چند سال اخیر مثل قارچ سبز شده اند و ناگاه درمیابد که نه دیگر از سود خبری است و نه از اصل پول‌ش چگونه می‌توان انتظار داشت به هنگام تظاهرات وقتی به یکی از شعبات آن موسسه می رسد تمام شیشه‌هایش را نشکند؟
اینها افسانه نیست. فقر و فلاکت سال‌ها است که زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی شده است و این افراد هر روز در شرایطی به دنبال یک لقمه نان تلاش می کنند که از طرف دیگر عده‌ای بهره‌مند از ساختار فاسد اقتصادی و با استفاده از رانت‌های حکومتی پولدارتر می‌شوند. ثروت بد نیست به شرطی که همه از آن سهم داشته باشند.

چهار. هنوز معلوم نیست حوادث اخیر چه سمت و سویی پیدا می‌کنند اما اگر می‌خواهیم این اعتراضات با کمترین هزینه ممکن برای مردم به حداکثر دستاورد برسند باید به صورت فعال به کنش‌گری بپردازیم. تخطئه و بی‌اهمیت نشان دادن وقایع اخیر بی‌مسئولیتی است. اعتراضات اقتصادی از قضا از مشروع‌ترین و والاترین نوع اعتراضات است. باید به صورت مسئولانه از مردمی که به خیابان آمد‌اند حمایت کرد و هم‌زمان هم باید تلاش کرد تا اعتراضات سمت وسوی درستی بگیرند.
دو نقدی که به این اعتراضات وارد است یکی برخی شعارهای نژادپرستانه و واپس‌گرایانه است که باید تلاش کرد شعارهای پیش‌روانه و مشخص جایگزین آنها شوند، و مسئله دیگر دعوت همه‌جانبه به عدم خشونت است. مسلما اگر بنا بر خشونت باشد نیروهای امنیتی که هم دوره دیده‌اند و هم تجهیزات دارند بهتر می‌توانند از آن استفاده کنند.

۱۳۹۴ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

۲۸ فوریه سال‌روز ترور اولاف پالمه نخست وزیر پیشین و رهبر حزب سوسیال دموکرات سوئد است. او سی سال پیش یعنی در ۲۸ فوریه سال ۱۹۸۶ در حالی که به همراه همسرش با پای پیاده و بدون محافظ از سینما به خانه برمی‌گشت در خیابان ترور شد.
پالمه سیاستمداری ضدجنگ، صلح‌طلب و انسان‌دوست بود و در طول دوران نخست‌وزیری خود تلاش‌های بسیاری برای گسترش صلح در جهان کرد. او همچنین از مخالفان جدی جنگ ویتنام بود و به همین دلیل همواره مورد انتقاد سیاست‌مداران آمریکا قرار می گرفت.
اولاف پالمه: «ما به دنبال تحقق جامعه‌ای دموکراتیک و هم‌بسته‌ایم. جامعه‌ای که در آن انسان‌ها در کنار هم و با احترام و مسئولیت‌پذیری متقابل، شرایطی را ایجاد کنند که که همه از فرصت برابر و ارزش یکسان برخوردار باشند.»

تئوری‌های روابط بین‌الملل: لیبرالیسم

این مطلب صرفا یک معرفی مقدماتی و مختصر است. برای درک عمیق نظریات روابط بین‌الملل باید به متون آکادمیک مراجعه کنید. 
................
بن‌مايه‌ی اصلی تئوری لیبرالیسم در روابط بین‌الملل بر دو اصل صلح و همکاری بین‌المللی (international cooperation) استوار است. به لحاظ تاریخی ریشه‌های این تئوری به متفکرانی چون ولتر، لاک، اسمیت و از همه مهمتر نظریه صلح دائمی ایمانوئل کانت می‌رسد. کانت قائل به این نظر بود که کشورها می‌توانند از طریق همکاری برای دست‌یابی به منافع و امنیت مشترک صلح را تضمین کنند.
موفقیت‌های تجاری در سطح جهان و دیپلماسی اقتصادی که منجر به همکاری‌های بین‌المللی مختلف گردیده و کشورها را هرچه بیشتر به یکدیگر وابسته کرده است موئلفه‌هایی هستند که قائلان به این نظریه برای اثبات حقانیت خود به آنها اشاره می‌کنند. از نظر آنها این همکاری‌های بین‌المللی اثبات می‌کند که قدرت‌طلبی عصاره‌ی اصلی روابط بین‌الملل نیست. رئالیست‌ها اما در برابر معتقدند که نظریات لیبرالی در عرصه بین‌الملل پیچیدگی‌های این حوزه را در نظر نمی‌گیرد چراکه از نظر رئالیست‌ها دولت‌ها مادامی تن به همکاری می‌دهند که احساس کنند منافع‌شان از این طریق تضمین می‌شود.
لیبرالیسم در حوزه روابط بین‌الملل متکی بر چند پیش‌فرض اساسی است:
-قدرت‌طلبی و زورآزمایی میان دولت‌ها محور اصلی روابط بین‌الملل نیست.
-تاکید بر اهمیت منافع مشترک و همکاری‌های بین‌المللی کشورها
- تاکید بر نقش سازمان‌های بین‌المللی و فراملیتی در شکل‌دهی به انتخاب ها و واولویت‌بندی سیاسی کشورها
بنابراین برخلاف رئالیست‌ها که اهمیت چندانی برای سازمان و موسسات بین‌المللی قائل نبودند، لیبرال‌ها معتقدند که این نهادهای بین‌المللی قادرند از طریق ایجاد وابستگی‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی میان کشورها تا حدود زیادی از ایجاد تنش و درگیری بین دولت‌ها جلوگیری کنند. درهمین راستا همچنین آنها تاکید ویژه‌ای بر دیپلماسی دارند چراکه اتخاذ یک سیاست دیپلماتیک راه‌گشا برای فهم متقابل طرف‌های درگیر در یک منازعه می‌تواند تا حدودی زیادی در کنترل بحران دخیل باشد.






۱۳۹۴ اسفند ۱۰, دوشنبه

تئوری‌های روابط‌ بین‌الملل: واقع‌گرایی

این مطلب صرفا یک معرفی مقدماتی و مختصر است. برای درک عمیق نظریات روابط بین‌الملل باید به متون آکادمیک مراجعه کنید. 
.....................

در میان نظریات گوناگون روابط بین‌الملل شاید بتوان گفت که واقع‌گرایی (Realism) نظریه غالب است هرچند پس از فروپاشی شوروی و از میان رفتن نظام دو قطبی در جهان تا حدودی افول کرده است. 


هسته‌ی مرکزی این نظریه رئال‌پلتیک است به این معنا که سیاستِ جهانی در تحلیل نهایی رقابت میان بازیگران مختلف برای کسب قدرت است. به‌هنگام پاسخ‌گویی به چرایی این قدرت‌طلبی سه شاخه‌ی اصلی در این مکتب تبلور پیدا می‌کنند.


اولین‌ و قدیمی‌ترین شاخه واقع‌گرایی کلاسیک است که ریشه‌های‌ش به توماس هابز و نیکولا ماکیاولی برمی‌گردد. واقع‌گرایی کلاسیک دلیل اصلی نزاع را ذات انسان می داند. دومین و پرطرفدارترین شاخه، واقع‌گرایی ساختاری است. این شاخه که نظریه‌پرداز اصلی‌اش کنت والتز است دلیل اصلی نزاع را ساختار هرج‌و‌مرج‌گونه (Anarchic) نظم جهانی می‌داند. سومین و نوظهورترین شاخه، واقع‌گرایی نئوکلاسیک است. باورمندان به این نظریه ریشه‌ی اصلی نزاع را ترکیبی از ذات انسان و ساختار هرج‌و‌مرج‌گونه‌ی جهان به اضافه‌ی متغیرهای داخلی کشورها می‌دانند.



فارغ از این تقسیم‌بندی اما مکتب واقع‌گرایی در کل مبتنی بر چند گزاره‌ی کلیدی است:
-بازیگران اصلی در روابط بین‌الملل دولت ها هستند نه افراد و سازمان‌های بین‌المللی.
-ساختار سیاست جهانی هرج‌و‌مرج‌گونه است به این معنا که هیچ نیرویی فراتر از دولت ها قرار ندارد.
-دولت‌ها به عنوان بازیگرانی عقلانی (Rational Actors) به دنبال به حداکثر رساندن منافع‌شان هستند.
-همه‌ی دولت به دنبال کسب قدرت بیشتر اند تا بتوانند بقای خود را تضمین کنند. 


از آنجا که نظام جهانی آنارشیک است یعنی هیچ نیروی مافوق دولت ها وجود ندارد آن‌گاه هر دولت برای حفظ خود تنها و تنها متکی به خود است. این وضعیت منجر به معمای امنیت می‌شود به این معنا افزایش قدرت یک دولت لاجرم تهدیدی برای قدرت‌های دیگر است و در برابر سایر قدرت ها برای حفط امنیت خود متقابلا تلاش خواهند کرد تا قدرت خود را افزایش داده تا دست بالا را پیدا کرده و یا حداقل قدرت‌شان را با سایر دولت ها به حد بالانس برسانند. این رقابت هیچ‌گاه تمامی نخواهد داشت و در نتیجه یک رقابت تسلیحاتی دائمی در جریان خواهد بود. معروف‌ترین مثال مسابقه تسلیحاتی، جنگ سرد است.

توزیع قدرت یکی از مفاهیم مهم واقع‌گرایی است که نظر به قطب‌بندی های سیاسی در سطح جهان دارد. 

-نظام چند قطبی شامل سه یا تعداد بیشتری بازیگر قدرت‌مند است. شاید بتوان حال حاضر جهان را یک نظام چند قطبی نامید که آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و چین به عنوان قدرت های جهانی مطرح اند و اگرچه آمریکا کماکان از برتری نسبی برخوردار است اما این برتری آن‌چنان فاحش نیست که بتوان آنرا تنها ابرقدرت نامید. 

-نظام دوقطبی شامل دو قطب متضاد می‌شود. پس از پایان جنگ جهانی دوم تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری دنیا شاهد نظم دو قطبی بود چراکه جهان به صورت عمده میان قطب سرمایه‌داری به رهبری آمریکا و قطبی سوسیالیستی به رهبری شوروی تقسیم شده بود. 
-نظام تک قطبی زمانی است که تنها یک بازیگر به عنوان ابرقدرت شناخته شود. در دوران مدرن می توان به آمریکا در حد فاصل میان فروپاشی شوروی تا آغاز قرن بیست و یکم به عنوان تنها ابرقدرت جهان اشاره کرد چراکه در طی این یک دهه روسیه هنوز از شوک فروپاشی شوروری خارج نشده بود، چین به توان اقتصادی کنونی‌اش نرسیده بود و اتحادیه اروپا نیز چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی توان فعلی را نداشت.

۱۳۹۴ آذر ۱, یکشنبه

عملیات تروریستیِ پاریس به شدت سوئد را تحت تاثیر قرار داده. پلیس امنیت ضریب خطر را به چهار (از پنج) افزایش داده. حضور پلیس و نگهبانان در اماکن عمومی و پر ازدحام کاملا محسوس شده است. امروز برای امانت گرفتن یک کتاب رفتم کتابخانه پارلمان؛ بسته بود. روی در نوشته شده بود که کتابخانه تا اطلاع ثانوی تعطیل است، ننوشته بود به چه دلیلی اما دلیل مشخص است. سایت دانشگاه (استکهلم) امروز مطلبی نوشت که از این به بعد اقدامات امنیتی بیشتری در محدوده دانشگاه اتخاذ خواهد شد. با هم‌کلاسی‌ها که صحبت می‌کنی ترس را درشان می‌بینی. بعضی‌ها می‌گفتند که از این بعد بیشتر خانه می‌مانند و حتی‌الامکان از اماکن عمومی اجتناب خواهند کرد. این دقیقا چیزی است که تروریست ها می‌خواهند: همه‌گیر کردن ترس، تحمیل زندگی در فضای خاکستری. به هر حال همگی انا لله و انا اليه راجعون

۱۳۹۴ مرداد ۳۰, جمعه

مثلا سفرنامه

۱. صبر، آرامش و محبت مردم بوسنی برای کشوری که همین چند سال پیش در جنگی خونین با خاک یکسان شد کمی عجیب و غیر طبیعی است. تو گویی که این مردم همه به غنای عرفانی و رهایی صوفیانه رسیده‌اند. مردمی بسیار خوش‌خلق و مهمان‌دوست که در میزبانی سنگِ تمام می‌گذارند. 
۲. سرزمینِ گوشت‌خوارانِ سیگارکِش. گوشت گوسفند عنصر اصلی غذا در آشپزی بوسنیایی است. تِم اصلی غذا بسیار شبیه کباب‌های خودمان است شاید با کمی ادویه‌ی بیشتر. مردمان بوسنی عاشق غذا هستند و حجیم می‌خورند. 

زن، مرد، پیر و جوان سیگار می‌کشند و زیاد هم می‌کشند. کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع نیست و در رستوران و کافه و بار روی همه‌ی میزها زیرسیگاری وجود دارد.
اگر گیاه‌خوار هستید و با سیگار مشکل دارید سفر به بوسنی به شما توصیه نمی‌شود.

۳. دینداریِ مردم بوسنی شوخی دل‌پذیری با اسلام است. به قول خودشان آنها مسلمانان کمونیست‌اند. بوسنیایی‌ها اگرچه به لحاظ هویتی خود را به شدت مسلمان می‌دانند اما در عمل دین‌داری شان مصداق این مَثَل خودمان است که «آدم دلش باید با خدا باشد». الحق که دل‌شان با خدا است.
در طول دو هفته زن با حجاب به ندرت دیدم. جوانان سر و وضع و رفتاری غربی دارند. یک دوست بوسنیایی می‌گفت بالاترین میزان مسمومیت الکل مربوط به عید فطر است چون مردم پایان روزه‌داری را با شادنوشی بی‌رویه جشن می‌گیرند. البته این دوست خاطرنشان کرد که این روزه‌داری در اکثر موارد محدود به روز اول و روز آخر ماه رمضان است. 
عجیب‌ترین مسلمانی که به عمرم دیدم دختری بود که موقع اذان با دامن کوتاه و تی‌شرت وارد مسجد شد. در قسمت وضوخانه مردانه با همان وضع در کنار مردان وضو گرفت و به هنگام ورود به مسجد شالی به سرش کشید و رفت که نماز بخواند. تو گویی که در این میان فقط خدا نامحرم است. 

۴. بوسنی طبیعتی زیبا دارد با پشه‌هایی دراکولا مانند که اگر نیش بزنند رَب‌ت را یاد خواهی کرد. از سارایوو به شهرهای اطراف که بخواهی بروی جاده همان جاده چالوس خودمان است. مسیری از میان کوهستان با رودخانه‌ای به موازات جاده و جنگل و کوه و رستوران و قهوه‌خانه‌های میان‌راهی و تونل‌های هر از گاه. 
پ.ن: بوسنی قابلیت بالایی برای جذب توریست دارد. مردم مهربان، غذای لذیذ، طبیعت زیبا و از همه مهم‌تر ارزانی. از میان تمام کشورهایی که تا به حال به آنها سفر کرده‌ام بوسنی با فاصله‌ای باورنکردنی ارزان‌ترین است.