۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

جدال کنونی چگونه می تواند آخرین جنگ غزه باشد؟

مطلب زیر یادداشتی است از خالد الجیندی درباره راهکار رسیدن به صلح در فلسطین. این مطلب در CNN منتشر شده و من آنرا برای ندای سبز آزادی ترجمه کردم.

مطلب را در ندای سبز بخوانید


درباره نویسنده: خالد الجیندی از اعضای مرکز مطالعات خاورمیانه موسسه بروکینگز است. او در حدفاصل سال های 2004 تا 2009 از مشاوران رهبران فلسطین در جریان مذاکرات با اسرائیل بوده و نیز یکی از شرکت کنندگان اصلی مذاکرات آناپولیس در نوامبر 2007 بوده است
***
اخبار مربوط به آتشبس با میانجیگری مصر روز سه شنبه منتشر شد. اما بدون یک رویکرد کلانبین با تمرکز بر مشکلات سیاسی فلسطینی ها که منجر به ناکارآمدی آنها می شود، هرگونه مصالحه ای همچون صلح های پیشین ناپایدار خواهد بود.
تهاجم اخیر اسرائیل ششمین حمله جدی به غزه پس از خروج سربازان و شهرک نشینان اسرائیل در سال 2005 و اولین پس از حمله سنگین چهار سال پیش موسوم به "Cast Lead" است.
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده روز سه شنبه راهی منطقه شد تا به مذاکرات صلح مصر بپیوندد. مصر به عنوان بازیگری که سهم مستقیمی در ثبات غزه دارد و نیز به عنوان یکی از معدود کشورهایی که توان گفتگوی مستقیم با طرف های درگیر را دارد بهترین گزینه ممکن برای ایفای نقش میانجی صلح است.
اما پس از آنکه محمد مرسی تهدید کرد که سفیر خود را از اسرائیل فرخواهد خواند و نیز گفت که برای اعلام اتحاد با حماس نخست وزیر خود را به غزه خواهد فرستاد روابط میان مصر و اسرائیل رو به تنش رفت و از آنجا که دولت اوباما آشکارا جانب اسرائیل را گرفته است این رویکرد مصر همچنین روابط میان این کشور و آمریکا را نیز متشنج کرده است.
از یک طرف اسرائیل می گوید که هدفش از حملات اخیر به غزه این است که یکبار برای همیشه پرتاب موشک از غزه را متوقف کند و از سوی دیگر حماس می خواهد محاصره پنج ساله نوار غزه را شکسته و مرزهایش را بازگشایی کند. در واقعیت اما نه اسرائیل و نه حماس نمی توانند به آنچه که می خواهند دست یابند چراکه هیچکدام یک برنامه نهایی مشخص ندارند. راهی وجود ندارد که اسرائیل بتواند حماس را از میان برده و از صحنه بدر کند. حتی اگر اسرائیل بتواند توانایی های موشکی حماس را منهدم کند اما پس از مدتی با تجدید سلاح حماس جنگ مجددا از سر گرفته خواهد شد، چنانچه که این اتفاق پس از Cast Lead روی داد. بنابراین تا زمانی که نارضایتی های بنیادین دو طرف وجود داشته باشد ما فقط شاهد تداوم چرخه خشونت خواهیم بود.
علیرغم پیوندهای قوی میان حماس و اخوان المسلمین مصر که اکنون دولت قاهره را دراختیار دارد اما مصری ها رفتار حماس در غزه و سینا ناخشنودند. مصر همچون اسرائیل خواهان کنترل حماس و جلوگیری از ورود سلاح به غزه است چراکه این روند ورود تسلیحات وضعیت متزلزل منطقه را حتی از پیش بی ثبات تر می کند.
اگرچه حماس در خلال درگیری های اخیر به لحاظ نظامی تضعیف خواهد شد اما به لحاظ سیاسی از طریق کسب احترام هم در میان فلسطینی ها و هم در میان اعراب منطقه تقویت خواهد شد. بنابراین برای یک صلح با دوام نیاز است که سایر گروه های ذینفع و مشخصا دولت محمود عباس هم درگیر مسئله شوند.
وضعیت برای عباس کاملا برعکس است. بحران اخیر بی قدرتی او را پر رنگ کرد و حتی منجر به تظاهرات جدیدی برعلیه او در کرانه باختری شد. عباس و الفتح در عمل به جز 20 سال شکست در مذاکرات و دولتی بی اثر چیزی برای عرضه ندارند. اما این واقعیت که مصر همچنین واسطه اصلی برای ترمیم شکافی است که بعد از جنگ داخلی 2007 میان حماس و فتح ایجاد شد، این فرصت را ایجاد می کند که در حالی که حماس تحت کنترل قرار می گیرد، دولت عباس تقویت شود.
علیرغم تمایل حماس به خشونت اما این گروه نشان داده است که می تواند به طور موثر حکومت کرده و به عنوان یک نیروی سیاسی عملگرا بازی کند. این امر همچنین جدال میان تندروها و نیروی های عملگرای درون حماس را نشان می دهد.
مصر همانند سایر دولت های حامی حماس مانند ترکیه و قطر به دنبال این است که رابطه میان حماس و ایران را که به این گروه تسلیحات داده و به شیوه های مختلف از آن حمایت می کند از میان ببرند. اما حملات اسرائیل این امر را دشوار کرده و نیروهای نظامی درون حماس را تقویت می کند. بنابراین موفقیت مصر در ایجاد یک معاهده صلح اهرم فشاری برای این کشور است تا حماس را تحت فشار قرار دهد.
هرگونه صلحی مسلما باید پرتاب راکت توسط حماس از غزه و یا هرجای دیگر به سوی اسرائیل را پایان داده و همچنین اقدام قاطع مصر برای جلوگیری از قاچاق سلاح توسط تونل ها از این کشور به غزه را نیز دربر بگیرد، در مقابل اما حماس نیز باید چیزی کسب کند که مشخصا درخصوص وضعیت محاصره است.
از آنجا که مصر و اسرائیل به حماس برای کنترل مرزها اعتماد ندارند بنابراین هرگونه رفع محاصره نوار غزه نیازمند بازگشت دولت عباس به آنجا است و این امر تنها در صورت موافقت حماس و اتحاد و همکاری مجدد نیروهای فلسطینی حاصل خواهد شد. در صورت تحقق این امر نه تنها از قِبَل صلح تمام طرف های درگیر چیزی را کسب می کنند بلکه هر طرف سهمی هم از آنچه که طرف های دیگر به دست می آورند خواهد داشت.
چنین تدبیری اگر نگوییم غیرممکن است اما به شدت دشوار می نماید. یکی از موانع اصلی رویکرد آمریکا و اسرائیل به مصالحه میان حماس و فتح و یا هر چیز دیگری است که ممکن است حماس را تقویت کند. این سیاست اما برای فلسطینی ها و اسرائیلی ها به یک میزان مصیبت بار است.
در حالی که محاصره غزه ذره ذره در حال از میان رفتن است اما حماس بیش از هر زمان دیگری از مشروعیت بین المللی برخوردار است. در شرایطی که دولت عباس در آستانه ورشکستگی مالی است اما امیر قطر میلیون ها دلار به حماس می بخشد و بحران اخیر فقط باعث می شود که حماس میزبان رهبران عرب باشد که یکی پس از دیگری از غزه بازدید کنند.
در پایان باید گفت که اتحاد فلسطینیان تنها راهی است که می تواند حماس را از دست اقدامات خودش و عباس را از فراموش شدن نجات دهد. نیاز نیست که حماس و فتح سیاست یکسانی اتخاذ کرده و یا دولت واحدی را تشکیل دهند اما آنها باید راهی را پیدا کنند تا اتمسفر سیاسی مشترکی را نشر دهد. به عبارت دیگر نیاز نیست که آنها در یک تیم بازی کنند بلکه همین که بر سر قواعد بازی به اشتراک برسند کافی است.
ممکن است برخی اعتراض کنند که وارد کردن حماس به مذاکرات برای فرآیند صلح کشنده است اما واقعیت این است که هرگونه مذاکره ای بدون حضور حماس از قبل ناکام است. به عبارت دیگر یک رهبری ضعیف و ناکارآمد فلسطینی نه قادر است مذاکرات صلح را به سرانجام رساند و نه می تواند در صورت حصول توافق آنرا پیاده کند.
چنین معامله بزرگی آسان نیست و قطعا بدون ریسک نخواهد بود اما خطرات نادیده گرفتن واقعیت ها بسیار بیشتر است. اینکه اسرائیلی ها، فلسطینی ها، آمریکا و متحدان دو طرف تا چه اندازه این مسئله را درک کنند مشخص می کند که آیا جدال فعلی آخرین جنگ غزه است یا اینکه تنها پیش درآمد جنگ بعدی است.

۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

اندکی تحمل لطفا


همه‌ی ما وقتی روزنامه های حکومتی را می خوانیم، اخبار تلویزیون دولتی را می بینیم و یا به سخنان مقامات حاکم گوش می کنیم حالت ناخوشایندی پیدا می کنیم. این حالت نه به خاطر محتوای کلام آنها بلکه بیشتر به خاطر شیوه ای است که آنها برای سخن گفتن و انتقال پیام خود انتخاب می کنند. شیوه ای مملو از دروغ گویی، تهمت، تمسخر، الفاظ ناشایست، بی شعور تلقی کردن طرف مقابل و...

همه از این شیوه اعلام انزجار می کنیم! چه کسی است که این شیوه را تایید و یا تجویز کند. مرتبا در وبلاگ ها، سایت ها و یا استتوس های فیس‌بوکی مان می نویسیم از ناپسندی این شیوه از گفتمان که هدف اش منکوب کردن هرگونه منتقد و مخالف است و به هر طریقی می خواهد نشان دهد که درست می گوید و حقانیت خود را اثبات کند.

همه ما این شیوه را محکوم می کنیم اما واقعا در مواجهه با منتقد و مخالف نظر خود تلاش می کنیم تا از این شیوه دوری جسته و دیسکورسی منطقی، مودبانه و توام با احترام به طرف مقابل را انتخاب کنیم؟ شک دارم.

آنچه که در صفحه های فیس‌بوک مان می گذرد نشان می دهد که اگرچه همه ما ژست آزادی خواهی، تلرانس و تحمل عقاید مخالف را می گیریم اما اگر شرایط ایجاب کند چندان فرقی با حاکمان فعلی ایران نداریم و از هر شیوه و ادبیاتی استفاده خواهیم کرد تا در بحث های فیس‌بوکی که از طریق استتوس ها و کامنت های چند جمله ای در جریان است طرف بحث خود را منکوب کرده و لابد با تعداد لایک بیشتری که از سوی موافقان خود دریافت می کنیم احساس پیروزی کنیم.

من به شخصه در فیس‌بوک نه استتوس های تحریک آمیز (از نوعی که با چند جمله سرنوشت یک مسئله سیاسی-اجتماعی را روشن می کند) می نویسم و نه در استتوس های دیگران کامنت می گذارم. مدت ها است که به خودم قبولانده ام که فیس‌بوک فضایی است برای تفریح و تفرج و مطلع شدن از احوال رفقا و حداکثر بازنشر برخی از اخبار که به نظرم جالب می آیند.

 یک دلیل آن این است که متوجه شده ام که فیس‌بوک آدم را متوهم و سطحی می کند. برای مسئله ای که باید چند صفحه مقاله برایش نوشت استتوسی آن‌چنانی می نویسیم و چند ده لایکی که از دوستان‌مان دریافت می کنیم هوایی‌مان می کند که خبری است و برای خودمان نظریه پرداز شده ایم و چه خوب که دیگر نیازی نیست دود چراغ خورده و مطالعه کنیم و هی بنویسیم و پاک کنیم. چند کلمه کافی است تا نظری در مورد یک مسئله بدهیم و راز موفقیت این است که تا می توانیم از کلمات تند و تحریک آمیز استفاده کنیم تا چند نفر وادار به واکنش شوند و کار تمام است. ذیل استتوس مان بحثی آن چنانی در می گیرد و اگر بتوانیم طرف مخالف خود را از طریق چند کامنت از میدان بدر کنیم اثبات کرده ایم که دانش بالایی داریم و حقیقت در جیب مان است. پس باید از تمام ابزارهای موجود استفاده کنیم و هیچ مهم نیست که اگر قلم به درشتی بچرخد و ناصواب بنویسد، چون همیشه هستند کسانی که جانب مارا بگیرند. 

اما دومین دلیل برای اینکه فیس‌بوک را جدی نمی گیرم و درگیر جریان غالب آن نمی شوم این است که می ترسم و این ترس از خودم است. واقعا نمی دانم که آستانه تحملم چقدر است. می ترسم که استتوسی بگذارم و یا پای استتوس دیگران کامنتی بگذارم و بحثی در بگیرد و بشود آنچه نباید بشود و چیزی بنویسم و تلاش کنم تا بجای بحث و تبادل نظر طرف مقابل را منکوب کنم. همه باید بترسیم. به هر حال تمام یا اکثر عمر خود را در جمهوری اسلامی گذرانده ایم و در سیستم فاسد تحصیلی آن که نفرت را می آموزد آموزش دیده ایم و صبح تا شب شیوه گفتمانی آنها را از طریق رادیو تلویزیون دیده و شنیده ایم و برای اینکه از این چرخه معیوب خارج شویم نیاز به تهذیب نفس داریم و باید ذهن خود را از سموم این شیوه پاک کرده و خودآموزی کنیم. باید یاد بگیریم که که مخالف من الزاما دشمن من نیست و می توان با منطق و استفاده از کلامی مودبانه و همرا با احترام عقیده دیگران را نقد کرد و از همه مهم‌تر باید به خودمان بیاموزیم که هدف از مباحثه تبادل نظر است و نه منکوب کردن.

مسئله ای که به آن اشاره کردم چیز جدیدی نیست. ماه ها است که این شیوه رو به گسترش در فیس‌بوک در جریان است، بارها خواسته ام چیزی بنویسم اما هربار گفته ام که به تو چه ربطی دارد؛ معلم اخلاقی یا ناظم فیس‌بوک؟ و گذشته ام. اما در چند روز اخیر و به خاطر بحث هایی که بر سر جدال اخیر فلسطین و اسرائیل در فیس‌بوک درگرفت شاهد استتوس ها و کامنت های عجیب و غریب و غیرمنصفانه‌ی همراه با لغات ناشایست از سوی دوستانم بودم که در نهایت مصمم شدم چیزکی بنویسم.

برادر من، خواهر،من، دوست، رفیق، سرور؛ با چند کامنت و استتوس فیس‌بوک نه برنده ای مشخص می شود و نه بازنده ای و نه حقانیت عقیده ای نمایان می گردد پس اندکی تحمل لطفا...
باقی بقای‌تان