۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه

راه ایران

بعضی وقت ها بعضی جملات به عمق وجودت نفوذ می کنند و یک گوشه آرام و بی صدا می نشینند و تو را رها نمی کنند. خواهند ماند و هرازگاهی از خفای خود بیرون می آیند و چیزهایی را یادآوری می کنند. از دیشب که فیلمی کوتاه مربوط به مراسم چهلم ستار بهشتی را دیدم یکی از این جملات راه خود را به وجود من پیدا کرد و جاخوش کرد. 

خواهر داغ دیده‌ی ستار فریاد می زد که افتخار می کند به اینکه خواهر ستار است و یک جایی گفت : « تو راه ایران رفت، راه دوری نیست...»

«تو راه ایران رفت، راه دوری نیست» این جمله واقعا عجیب است. واقعا تاثیرگذار است مخصوصا وقتی آن فیلم را با آن فضای سنگین و حزن انگیزش تماشا می کنی و می دانی که گوینده این جمله خواهری داغ‌دار است. واقعا بزرگ‌منشی می خواهد که بر سر مزار برادرت بایستی و سینه سپر کنی و با افتخار بگویی که برادرت در راه کشورش جان داد و تو به این مسئله افتخار می کنی.

«تو راه ایران رفت، راه دوری نیست» هرچند این جمله غم عالم را بر سر آدم هوار می کند اما امیدی عجیبی در خود نهفته دارد. امید به آینده ای که روشن است. آینده ای که ثمره‌ی خون ستار و ستار ها است. آینده ای که ایران آزاد است و و در آن ایرانِ آزاد با شاخه گلی در دست به رسم قدردانی به مزار ستار می رویم و دیگر کسی مادر و خواهرش را به جرم عزاداری کتک نخواهد زد.

به امید آن روز...




۴ نظر:

  1. درود بر تو، به اشتراک گذشته شد

    پاسخحذف
  2. درود بر تو، به اشتراک گذاشته شد

    پاسخحذف
  3. با درود،پژواک فریاد دلیرفرزندان ایران باش۰من هم به اشتراک میگذارم۰

    پاسخحذف