۱۳۹۲ مهر ۲, سه‌شنبه

دیشب که نود پخش می شد در جمعی مجازی بحثی درگرفت در خصوص علی دایی. عده ای از دوستان منتقد اقدام اخیر دایی درخصوص متهم کردن برخی داوران به رشوه گیری بودند و برخی هم موافق. بحث اما گسترده شد و برخی از دوستان در کل شروع کردن به بدو بیراه گفتن و توهین کردن به دایی. بعد از خواندن نظرات دوستان خاطره ای به ذهنم آمد.
چند وقت پیش در یکی از مهمانی های دانشگاه با پسری از شهر بیله فلد آلمان صحبت می کردم. تا فهمید ایرانی هستم بدون هیچ مقدمه ای گفت علی دایی رو می شناسی؟! با خنده بهش گفتم من باید این سوال رو از تو بپرسم. 

خلاصه اینکه این پسر شروع کرد به تعریف کردن و نیم ساعتی فقط درباره علی دایی حرف زد. گفت زمانی که دایی در تیم آرمینیا بیله فلد بازی می کرده، او یه پسر ده ساله بوده و تمام بازی ها رو با پدرش می رفته استادیوم و یه پوستر از دایی رو روی دیوارش داشته و باهاش عکس داره و خیلی علی دایی رو دوست داره و هنوز اخبارش رو پیگری می کنه و می دونه که چند ساله که بازنشست شده و مربی گری می کنه. و در نهایت گفت که دایی یکی از اسطوره های ورزشی اش است . وقتی حرف می زد واقعا چشماش برق می زد...


من خودم به شخصه چندان هوادار دایی نیستم اما واقعیت اینه که دایی به نوعی شناسنامه بین المللی فوتبال ماست. تعدادی کمی از فوتبالیست های ما توانستند به لیگ های مطرح اروپایی راه پیدا کنند و از این تعداد تعداد کمی دوران موفقی را سپری کردند. هرچه هم که با این افراد مخالف باشیم اما نباید از حد انصاف خارج شویم. وقتی یک جوان آلمانی از علی دایی به عنوان یکی از اسطوره های فوتبالی اش یاد می کند آیا رواست که ما او را با خاک یکسان کنیم.

پ.ن: قاعدتا دایی اشکالات زیادی دارد و باید نقد شود اما ایکاش آداب نقد را نه فقط درخصوص او که برای همه بجا بیاوریم... 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر