۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

و باز هم لنگه کفش


تصور کنید که سال ها (مثلا سی و اندی) را در اتاقی محصور نشسته اید و به شما قبولانده اند که چراغ سر کوچه همان ماه است. حالا کسی می آید و می خواهد در اتاق را باز کرده و ماه را به شما نشان دهد. پرتاب گوجه و تخم مرغ و لنگه کفش که جای خود چنین شخصی خونش مباح است. حالا حکایت مغز شستشو داده هایی است که هر شب در مسجد و پایگاه بسیج محل در مذمت شیطان بزرگ شنیده اند و با مختصات قطره قطره خونی که از انگشتانش می چکد آشنایی کامل دارند و به ناگاه بخود آمده و می بینند که رئیس جمهور ام القرای جهان اسلام که باید خصم ابدی استکبار جهانی باشد با او همکلام شده (چه جرمی از این بالاتر) و هَوِ نایس دِی و khodahafez رد و بدل کرده اند. 


چه خوشمان بیاید و چه نه این قبیل افراد در ایران وجود دارند. بیش از اندازه هم وجود دارند. به گمانم به جای عصبانیت و دشنام دادند به اینها که در اصل باید به حالشان تاسف خورد، باید درکشان کرد و به دنبال راهی برای خروج اینها از جهان بسته مغزی شان بود. اینها قربانی کسانی اند که صبح و شب از تریبون های حکومتی در مذمت شرق و غرب گفته اند اما خودشان گرین کارد داشته و در بیمارستان های لندن جراحی می شوند و در پاریس و رم و واشنگتن عکس یادگاری دارند. عکس هایی که صد البته هواداران خشکه مغزشان نباید از وجود انها بو ببرند تا یکوقت خدای ناکرده جهان تاریک مغرشان ترک بردارد. 

برادر من، خواهر من. آنها که اساسا اهل فکر نیستند اما این وظیفه من و تو است که اگر به فکر ایران فردا هستیم راهی برای اصلاح این افراد و اگر نه همزیستی مسالمت آمیز باهاشان پیدا کنیم. شخصی که به رئیس جمهور کشورش به خاطر همکلامی با ر ئیس جمهور کشوری دیگر لنگه کفش پرت می کند. بیمار نیست، قربانی است.

۲ نظر:

  1. به نظر بنده وقتی این افراد با افکاری پوسیده، تعدادی محدود و قلیل هستن، زیاد نباید ذهن خودمان را درگیر آنها کنیم..
    مهم سیاست کلی کشور می باشد، که با سفر آقای روحانی مشخص شد که چه سیاستی است، که البته لنگه کفش و تخم مرغ نمی تواند به این سادگی تغییرش بدهد ولی تعدد افراد روشن فکر و با فهم شعود نهایتا فرهنگ لنگه کفش، تخم مرغ و عربده کشی در وسط خیابان را درست خواهد کرد.
    کمی زمان لازم است..
    با صبر و بردباري، برگ توت تبديل به پيراهن ابريشمي مي شود.((مثل چيني))

    پاسخحذف
  2. زنده باد روحانی

    پاسخحذف