۱۳۹۳ تیر ۲۵, چهارشنبه

یادی از مرحوم سعیدی سیرجانی

حکایت کینه و عداوت جمهوری اسلامی با مرحوم سعیدی سیرجانی را همه می دانیم و داستان قتل فحیع اش چیزی نیست که کسی نشنیده باشد. اما تا وقتی که آثار سعیدی سیرجانی را نخوانده باشیم به درستی پی نمی بریم که دلیل این همه دشمنی با یک نویسنده چیست که یک حکومت را وا می دارد که او را به فجیع‌ترین شکل ممکن به قتل برساند.

تا چند روز پیش چیزی از نوشته های سیرجانی را نخوانده بودم تا اینکه به طور اتفاقی در بخش کتاب های فارسی کتاب‌خانه شهر کوچک مان در مرکز سوئد کتاب شیخ صنعان او را یافتم. 

پس از در دست گرفتن کتاب و با خواندن چند صفحه اول آن دریافتم که چه چیزی جمهوری اسلامی را واداشت تا چنان دست به حذف یک نویسنده بزند. هنوز آثار دیگر او را نخوانده ام اما همین کتاب شیخ صنعان کافی است تا جمهوری اسلامی با او دشمن باشد. 

کتاب تمثیلی است از انقلاب اسلامی و روی‌کار آمدن روحانیون. تمثیل کتاب اما چندلایه و پیچیده و دشوار فهم نیست که فقط اهل نظر پی به منظور نویسنده ببرند. سعیدی سیرجانی (به گمان من) داستان را اینقدر رو حکایت کرده است که پس از خواندن چند صفحه اول خواننده پی ببرد که منظور از شیخ صنعان، قلندران، صوفیان، قدرت خاتون و... چه کسانی هستند. او با زبان بی زبانی داستان انقلاب و روی‌کار آمدن جمهوری اسلامی را روایت می کند آن هم با روایتی تمثیلی، داستان‌گونه و زبانی طنز که هر خواننده ای را وا می دارد که کتاب را با اشتیاق به انتها برساند. شاید واهمه جمهوری اسلامی از سعیدی سیرجانی و دلیل اینکه اکثر آثار او جزو کتب ظاله هستند هم همین است که او می تواند با مخاطب عام ارتباط برقرار کند. آثار او نوشته های سنگین روشن‌فکرانه نیستند که صرفا در میان اقلیتی از افراد نفوذ داشته باشند. سعیدی سیرجانی می توانست پیام اجتماعی خود را به جذاب‌ترین شکل ممکن به مردم برساند. اما افسوس که خودش کشته شد و آثارش ممنوع اند. واقعا دریغ است که نسل جوان ایران از خواندن آثار چنین نویسنده ای محروم باشد و چون من‌ی در شهری کوچک در سوئد کتابی از سعیدی سرجانی را بیابم. 

دوست دارم این مطلب کوتاه را با نقل قولی از نامه او کمی پیش از مرگش به رهبر جمهوری اسلامی به پایان برسانم:

«آدمیزاده ام آزاده ام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.» 

۱ نظر: