۱۳۹۴ مرداد ۳۰, جمعه

مثلا سفرنامه

۱. صبر، آرامش و محبت مردم بوسنی برای کشوری که همین چند سال پیش در جنگی خونین با خاک یکسان شد کمی عجیب و غیر طبیعی است. تو گویی که این مردم همه به غنای عرفانی و رهایی صوفیانه رسیده‌اند. مردمی بسیار خوش‌خلق و مهمان‌دوست که در میزبانی سنگِ تمام می‌گذارند. 
۲. سرزمینِ گوشت‌خوارانِ سیگارکِش. گوشت گوسفند عنصر اصلی غذا در آشپزی بوسنیایی است. تِم اصلی غذا بسیار شبیه کباب‌های خودمان است شاید با کمی ادویه‌ی بیشتر. مردمان بوسنی عاشق غذا هستند و حجیم می‌خورند. 

زن، مرد، پیر و جوان سیگار می‌کشند و زیاد هم می‌کشند. کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع نیست و در رستوران و کافه و بار روی همه‌ی میزها زیرسیگاری وجود دارد.
اگر گیاه‌خوار هستید و با سیگار مشکل دارید سفر به بوسنی به شما توصیه نمی‌شود.

۳. دینداریِ مردم بوسنی شوخی دل‌پذیری با اسلام است. به قول خودشان آنها مسلمانان کمونیست‌اند. بوسنیایی‌ها اگرچه به لحاظ هویتی خود را به شدت مسلمان می‌دانند اما در عمل دین‌داری شان مصداق این مَثَل خودمان است که «آدم دلش باید با خدا باشد». الحق که دل‌شان با خدا است.
در طول دو هفته زن با حجاب به ندرت دیدم. جوانان سر و وضع و رفتاری غربی دارند. یک دوست بوسنیایی می‌گفت بالاترین میزان مسمومیت الکل مربوط به عید فطر است چون مردم پایان روزه‌داری را با شادنوشی بی‌رویه جشن می‌گیرند. البته این دوست خاطرنشان کرد که این روزه‌داری در اکثر موارد محدود به روز اول و روز آخر ماه رمضان است. 
عجیب‌ترین مسلمانی که به عمرم دیدم دختری بود که موقع اذان با دامن کوتاه و تی‌شرت وارد مسجد شد. در قسمت وضوخانه مردانه با همان وضع در کنار مردان وضو گرفت و به هنگام ورود به مسجد شالی به سرش کشید و رفت که نماز بخواند. تو گویی که در این میان فقط خدا نامحرم است. 

۴. بوسنی طبیعتی زیبا دارد با پشه‌هایی دراکولا مانند که اگر نیش بزنند رَب‌ت را یاد خواهی کرد. از سارایوو به شهرهای اطراف که بخواهی بروی جاده همان جاده چالوس خودمان است. مسیری از میان کوهستان با رودخانه‌ای به موازات جاده و جنگل و کوه و رستوران و قهوه‌خانه‌های میان‌راهی و تونل‌های هر از گاه. 
پ.ن: بوسنی قابلیت بالایی برای جذب توریست دارد. مردم مهربان، غذای لذیذ، طبیعت زیبا و از همه مهم‌تر ارزانی. از میان تمام کشورهایی که تا به حال به آنها سفر کرده‌ام بوسنی با فاصله‌ای باورنکردنی ارزان‌ترین است.

۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

جمع‌بندی سفر به بوسنی

سفرم به بوسنی بدون شک ناب‌ترین تجربه زندگی‌ام بود. شرکت در یک دوره فشرده دو هفته‌ای درباره اسلام و اروپا که هم نهاد برگزارکننده و هم شرکت‌کنندگان همگی مسلمان اهل سنت بودند امکان خوبی بود تا با جهانی کاملا جدید آشنا شوم. 
طی دو هفته گذشته چند استتوس در این‌باره نوشتم و در زیر چند نکته را به عنوان جمع‌بندی می نویسم:


۱. برگزارکننده دوره، موسسه بین‌المللی اندیشه اسلامی (IIIT) بود که دفتر مرکزی‌اش در آمریکا است و در چندین کشور مختلف جهان از جمله لندن شعبه دارند. در صفحه ویکی‌پدیای این موسسه نوشته که به اخوان‌المسلمین گرایش دارد اما سخنان مسئولان موسسه و اساتید دعوت شده در طول این دو هفته هیچ رنگ‌و‌بویی از اخوان نداشت. رویکردشان به اسلام کاملا شبیه نوگرایان دینی خودمان بود. همه به دنبال قرائتی مدرن از اسلام بودند و هدف‌شان ایجاد «اسلام با چهره‌ی انسانی». 
همگی به شدت با اسلام سیاسی با هر قرائتی مشکل داشتند و پیوند قدرت و اسلام را در نهایت ضربه به اسلام می دانستند. نظرشان بر این است که اسلام باید به عنوان یک جنبش اجتماعی صلح‌طلب در جامعه مدنی فعال باشد و آموزش را مهم‌ترین وسیله برای نجات جهان اسلام می دانستند. این موسسه به شدت در این زمینه فعال است. به صورت منظم تولید محتوا می‌کند و به زبان های مختلف (عمدتا انگلیسی و عربی) کتاب چاپ می‌کند و سالی چندبار دوره‌های این‌چنینی برگزار می‌کند.


۲. شرکت کنندگان همگی مسلمانان مهاجرتباری بودند که در کشورهای مختلف اروپایی به دنیا آمده‌ و همگی در مقطع فوق‌لیسانس و دکترا (در حوزه علوم انسانی) در حال تحصیل‌اند.
الحق و الانصاف انسان‌های با اخلاقی بودند. زندگی در غرب به عنوان مسلمان و تحمل تبعیض ها، رواداری را در آنها نهادینه کرده است. اگرچه من به عنوان یک شیعه‌زاده‌ی غیرمذهبی با بقیه که سُنی و مذهبی بودند فرسنگ ها فاصله داشتم اما صادقانه باید بگویم تا به حال هیچ‌گاه با هیج جمعی تا این حد احساس راحتی نکرده‌ام حتی دوستانی که سال‌ها می شناسم‌شان. 


۳. در طول این دو هفته بحث‌های داغی با هم داشتیم. من یک ویژگی داشتم که برای بقیه جالب بود و آن اینکه بیشتر عمرم را در یک کشور اسلامی تحت کنترل یک حکومت اسلامی زندگی کرده‌ام در حالی که بقیه در اروپا متولد و بزرگ شده‌اند و نهایتا برای تعطیلات به کشورهای اسلامی سفر کرده‌اند. برای همین همواره رویکردم به مباحث متفاوت بود و نگاه انتقادی‌تر و بدبینانه‌تری داشتم که اتفاقا مورد استقبال بقیه قرار می‌گرفت.

۴. چه اساتید و چه شرکت‌کنندگان به طور عجیبی با عربستان و سَلَفی ها مشکل داشتند و معتقد بودند که سیاست‌های عربستان بزرگ‌ترین ضربه به جهان اسلام است. بالاتر اشاره کردم که اساسا در این جمع همه مخالف اسلام سیاسی بودند اما در مقایسه با سایر کشورهای اسلامی و انتخاب میان بد و بدتر نظرشان نسبت به جمهوری اسلامی نسبتا مساعدتر بود.

۵. فارغ از بحث جمهوری اسلامی اما همگی به شدت شیفته‌ی ایران و فرهنگ ایرانی-اسلامی بودند. چند نفری‌شان به ایران سفر کرده بوند و عاشق ایران شده بودند. می‌گفتند که ایران فاصله زیادی از سایر کشورهای اسلامی دارد و اینکه مردم ایران همیشه در تلاش برای بهبود وضعیت هستند و برای حق‌شان مبارزه می‌کنند را تحسین می‌کردند. عباس کیارستمی، مجید مجیدی، اصغر فرهادی، استاد شجریان، شهرام ناظری، علیزاده و استاد فرش‌چیان را اکثرا می‌شناختند. 
از میان متفکران ایرانی اکثرا با آرای سید حسین نصر و سروش آشنا بودند. مخصوصا نصر به این دلیل که به انگلیسی می‌نویسد. مجتهد شبستری و کدیور هم چهره‌های نسبتا شناخته شده‌ای بودند. گلایه می‌کرند که چرا آرای نوگرایانِ دینی ایرانی به انگلیسی ترجمه نمی‌شود. واقعا چرا؟!
در روایت‌هایم درباره ایران تلاش کردم صادقانه هم از نکات مثبت بگویم و هم از نکات منفی که تصویر درستی بهشان بدهم. در کل اما در طول این دو هفته به ایرانی بودنم افتخار کردم. 


پ.ن: اگرچه در بسیاری از جهات نظرم مخالف با نظر این جمع است اما برای‌شان آروزی موفقیت می‌کنم و صمیمانه امیدوارم که نهایتا موفق شوند که اسلام با چهره‌ای انسانی را به جهان ارائه کنند.

۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه


اسم غیر‌رسمی این خیابان «مسیر تک‌تیراندازها» است. چرا که در زمان جنگ بوسنی و محاصره‌ی سارایووِ، تک‌تیراندازهای صرب روی کوه مقابل مستقر می‌شدند و از آنجا می‌توانستند قسمت زیادی از شهر را تحت نظر گرفته و هر جنبده‌ای را بزنند. امین ۵۵ ساله و رانندگی تاکسی است. می‌گوید هنوز که هنوز است خیلی مواقع از اینجا که رد می‌شود ناخودآگاه خودش را جمع‌و‌جور می‌کند که یک وقت تیر غیب تک‌تیراندازی صرب او را به دیار باقی نفرستد. در زمان جنگ سه بار مجروح شده. یک بار تیر یکی از همین تک‌تیراندازها به کتفش خورده، یک بار گلوله‌ای دیگر به شکم‌اش و یک بار هم ترکشِ خمپاره ران‌ش را دریده. 

ازش می‌پرسم خیلی درد کشیدی؟
می‌گوید زخم بدن بالاخره خوب می‌شود با داغ عزیزان‌ام چه کنم؟!
دیگر نپرسیدم چه عزیزی را از دست داده است، عزیز عزیز است و داغ‌ش ابدی...




تسیر و هیکل، یک زوج تونسی‌الاصل اهل فرانسه اند. هر دو روزنامه‌نگار‌اند. در زمان خاتمی به مدت دو هفته ماه عسل‌شان را در ایران گذرانده‌اند. می‌گویند آن‌زمان به شدت تحت تاثیر جامعه مدنی ایران و به‌خصوص جنبش زنان قرار گرفته‌اند. 
تسیر می گوید که در زمان جنبش سبز با حسرت وقایع ایران را پیگیری می‌کرده و تاسف می‌خورده که چرا چنین جنبشی در تونس شکل نمی‌گیرد تا اینکه اعتراضات تونس شروع می‌شود. می‌گوید که آن زمان به شدت درگیر کارهای تبلیغاتی قیام تونس بوده‌اند و از آثار منتشر‌شده جنبش سبز الهام گرفته اند.
با خنده تلاش کردم ماجرای «تونس تونست ايران نتونست» را برای‌ش توضیح دهم. آخر هم نفهمیدم کاملا منظورم را گرفت یا نه.
طوبی دانشجوی فوق دکترای دین‌شناسی تطبیقی است. اصالتا اهل ترکیه است اما متولد و بزرگ‌شده آلمان. یک مسلمانِ سُنی جدی و معتقد با حجاب کامل و می گوید که فمینیست است. گرایشات صوفی‌گرایانه دارد، عاشق ملاصدرا است، شیفته نظریات مجتهد شبستری است و موسیقی نامجو را دوست دارد. سال ۲۰۱۲، ده روز به ایران سفر کرده. می گوید در تمام طول آن سفر در حمایت از جنبش سبز ایران مانتو و روسری سبز بر تن کرده. ازم پرسید که آیا موسوی هنوز در حصر است؟!


برای شرکت در یک دوره‌ی دو هفته‌ای با موضوع «اسلام و اروپا» آمده‌ام سارایو. دوره توسط موسسه بین‌المللی اندیشه اسلامی (IIIT) برگزار می‌شود. مقر اصلی این موسسه در امریکا است و چندین شعبه در کشورهای مختلف جهان دارد. 

دو نکته از چهار روز اول:
۱. اساتیدی که برای سخنرانی آمده‌اند همگی تاکنون به شدت مخالف اسلام حکومتی بوده‌اند. هرچند در سخنرانی‌های رسمی تا حدودی با احتیاط حرف می‌زدند اما در صحبت‌های غیر رسمی که باهاشان داشتم بی‌باکانه‌ اساسا با ایده‌ی حکومت دینی مخالفت می‌کردند. هرچند همه تاحدودی نسبت به اسلاموفوبیا موضع داشتند اما آنرا زاییده توطئه نمی‌دانستند و معتقد بودند که عمل‌کرد بد خود مسلمان‌ها منجر به موضع منفی جهان نسبت به اسلام شده است و اگر قرار است تغییری صورت پذیرد مسلمان‌ها باید خودشان را عوض کنند. 


۲. ۲۵ نفر در دوره شرکت می‌کنند. میانگین سن شرکت‌کنندگان در حدود ۳۰ سال است. به جز یک نفر از صربستان و یک نفر از بلغارستان که به اسلام تغییر دین داده اند بقیه از نسل دوم مسلمانان مهاجر به اروپا هستند، یعنی کسانی که در کشورهای مختلف اروپایی به دنیا آمده و بزرگ شده اند. همگی سُنی هستند و به جز چند نفر محدود بقیه مسلمان جدی‌اند . از دخترهای شرکت کننده که تقریبا نیمی از جمعیت هستند فقط چهار نفر حجاب ندارند. شرکت‌کنندگان اکثرا مدرک فوق لیسانس دارند و تعدادی هم دانشجوی دکترا هستند. همگی در رشته‌های مختلف علوم انسانی. 

نکته جالب اینکه تمام کسانی که باهاشان تا حالا صحبت کرده‌ام به شدت علیه سلفی‌گری و وهابیت اند و شدیدا مخالف عملکرد عربستان و اساسا داعش و طالبان و القاعده را مسلمان نمی‌دانند. به نوعی اکثر شرکت‌کنندگان چیزی شبیه نوگرایان دینی خودمان هستند. کسانی که معتقدند اسلام نیاز به یک رنسانس اساسی دارد. 

پ.ن: دو هفته زندگی تمام مدت با ۲۵ نفر مسلمان سنی مذهب معتقد تجربه جالبی است. هر لحظه‌اش برایم آموزنده است و تلاش می کنم تا می‌توانم بیشتر با عقایدشان آشنا شوم.

۱۳۹۴ مرداد ۱۰, شنبه


سوئد یکی از آتئیست‌ترین کشورهای جهان است. به این معنا که اکثر مردم درنظرسنجی‌ها اعلام می کنند که پیرو هیچ دینی نیستند و به وجود خدا باور ندارند. چند روز پیش مطلبی می خواندم در یکی از روزنامه‌های صبح سوئد که یک دین‌شناس معتقد بود اکثر این مردم نه بی‌دین که پسامسیحی هستند. از نظر او وقتی بسیاری از افرادی که خود را بی‌دین می دانند مناسبت‌های مسیحی مثل کریستمس و عید پاک را برگزار می کنند و در کلیسا ازدواج می کنند و فرزندان خود را غسل تعمید می‌دهند، نمی توانند چندان خود را بی‌دین قلمداد کنند چون حتی اگر به لحاظ قلبی اعتقاد نداشته باشند اما مسیحیت در زندگی روزمره آنها جریان دارد و در کشوری مثل سوئد که هیچ اجبار دینی‌ای وجود ندارد تمام این موارد اختیاری انجام می شود. از اینرو این دین‌شناس اصطلاح پسامسیحی را مناسب‌تر می داند.
بعد از خواندن این مطلب به فکر فرورفتم تا ببینم آیا می‌توان از اصطلاح پسامسلمان هم استفاده کرد؟
اگر بخواهم برمبنای مشاهدات شخصی حرف بزنم، من تا حالا در دور و اطراف خودم کسی را ندیدم که اعلام کند مسلمان نیست اما به صورت اختیاری مناسک اسلامی را انجام دهد. یعنی در تمام مواردی که من دیده‌ام، کسانی که خود را بی‌ین می‌نامند واقعا هیچ تعلق خاطری به آیین و مناسک اسلامی ندارند مگر اینکه اجبار حکومتی در کار باشد مانند مراسم ازدواج که برای ثبت آن حتما باید عقد شرعی برگزار شود. 
اکر بخواهیم از اصطلاح پسامسلمان استفاده کنیم چه کسانی مشمول آن خواهند شد؟